راهی به سوی خوشبختی

امیدوارم بتوانم تغییری در نگرش افراد ایجاد کنم و پاسخی به سوالهای بنیادین انسان بدهم.

تصنیف کاروان
نویسنده : آرمین ورطنیان - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٧
 

تصنیفی زیبا از رهی معیّری که با صدای استاد غلامحسین بنان و آهنگ مرتضی محجوبی روح تازه ای یافت.


همه شب نالم چون نی،که غمی دارم2

دل و جان بردی از ما،نشدی یارم2

با ما بودی،بی ما رفتی

چو بوی گل به کجا رفتی؟

تنها ماندم،تنها رفتی

چون کاروان رود،فغانم از زمین برآسمان رود

دوراز یارم،خون می بارم

رهایی از غم،نمی دانم،تو چاره ای کن،که می توانی

گر زدل برآرم آهی،آتش از دلم ریزد

چون ستاره از مژگانم،اشک آتشین ریزد

چون کاروان رود،فغانم از زمین برآسمان رود

دوراز یارم،خون می بارم

نه حریفی تا بااو غم دل گویم،نه امیدی درخاطرکه،تورا جویم

ای شادی جان،سرو روان،کز برما رفتی

از محفل ما،چون دل ماسوی کجا رفتی

تنها ماندم،تنها رفتی

به کجایی غم گسارمن،فغان زارمن بشنو و بازآ،بازآ

از صبا حکایتی ز روزگار من بشنو و بازآ،بازآ سوی رهی

چون روشنی از دیدۀ ما رفتی،با خاطرۀ باد صبا رفتی

تنها ماندم،تنها رفتی