راهی به سوی خوشبختی

امیدوارم بتوانم تغییری در نگرش افراد ایجاد کنم و پاسخی به سوالهای بنیادین انسان بدهم.

نجّار،خیّاط،کشیش
نویسنده : آرمین ورطنیان - ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢
 

سه دوست بودند که یکی از آنها خیّاط،دیگری نجّار و سومی کشیش بود.


نجّار نقش یک کودک را به زیبایی روی یک قطعه چوب تراشید.

خیّاط لباسی زیبا برای عروسک چوبی دوخت.

زمانی که کشیش عروسک زیبا را دید در آن دمید و به آن روح بخشید و آن عروسک زیبا تبدیل به یک کودک دوست داشتنی شد.

در آن هنگام اختلافی میان سه دوست بوجود آمد که کدامیک کودک را نگاه دارد و کودک از آن کیست.

ناگهان ندایی از آسمان آمد که کودک از آن کسی است که بخشی از روحش را به آن بخشیده.

آری شما هم میتوانید صاحب هر چیزی شوید به شرط آنکه از روح خود در آنها بدمید.