راهی به سوی خوشبختی

امیدوارم بتوانم تغییری در نگرش افراد ایجاد کنم و پاسخی به سوالهای بنیادین انسان بدهم.

حکایت این جهان
نویسنده : آرمین ورطنیان - ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٢/۳٠
 

این همه عکس خوش و نقش مخالف که نمود / یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد

خیلی وقت ها ذهنمان مشغول میشود به اینکه دنیا چیست !

فلسفه ی وجودی دنیا همان شعر بالاست. 

پس این همه منم منم کردنها برای چیست ؟؟؟

ما نقطه هایی کوچک در تصویر فنجانیم و بهتر است به اندازه ی نقطه ادعا کنیم !!!


 
 
چه خوشرنگ است این چلّه
نویسنده : آرمین ورطنیان - ساعت ٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/٢٤
 

دمی در وادی طلب گُنگ و دمی شاد/غمی از وادی عشق و از این یاد

چنان مستم من از این معرفتها/که استغنا بَرَد من را به فریاد

ازل توحید گویان بودیم و امّا/در این حیرت ز نو رفته پی باد

امان از این زمانه که مدام است/به وسواسش نگنجد فقر و بیداد

فنا هم گر ببینی در زمین است/خوشا آنکه کند آن عرش آباد

«آ.و»


 
 
غرض‌ها تیره دارد دوستی را/غرض‌ها را چرا از دل نرانیم
نویسنده : آرمین ورطنیان - ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/۱٩
 

بیا تا قدر یک دیگر بدانیم/که تا ناگه ز یک دیگر نمانیم

چو مؤمن آینه مؤمن یقین شد/چرا با آینه ما روگرانیم

کریمان جان فدای دوست کردند/سگی بگذار ما هم مردمانیم

فسون قل اعوذ و قل هو الله/چرا در عشق همدیگر نخوانیم

غرض‌ها تیره دارد دوستی را/غرض‌ها را چرا از دل نرانیم

گهی خوشدل شوی از من که میرم/چرا مرده پرست و خصم جانیم

چو بعد از مرگ خواهی آشتی کرد/همه عمر از غمت در امتحانیم

کنون پندار مردم آشتی کن/که در تسلیم ما چون مردگانیم

چو بر گورم بخواهی بوسه دادن/رخم را بوسه ده کاکنون همانیم

خمش کن مرده وار ای دل ازیرا/به هستی متهم ما زین زبانیم



 
 
بار الها جز تو کسی ناز اینچنین نخرد
نویسنده : آرمین ورطنیان - ساعت ٥:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/۱٥
 

بار الها !

اگر میبینی که گه گاه نا امید میشوم ...

اگر میبینی که سخن از تنهایی خود میگویم ...

اگر میبینی که دم از شکستن میزنم ...

دیده هایت را به پای کفران نعمت نگذار

میدانم که تو بر همه چیز توانایی

میدانم که من را اگر مینِشانی برای شکستن نیست ، برای سر به سجده بردن و فرود به درگاهت است

میدانم که اگر هیچ نباشد تو هستی ،پس مرا چه به تنهایی

همه ی اینها بخاطر اینست که نازکشی چون تو سراغ ندارم

پدرم ! اگر فرزندت خودش را لوس نکند چه کسی برایت این کار کند؟

«آ.و»

                


 
 
دکتر الهی قمشه ای
نویسنده : آرمین ورطنیان - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/۱٢
 

به زندگی فکر کن ! ولی برای زندگی غصّه نخور

دیدن حقیقت است ، ولی درست دیدن فضیلت

ادب خرجی ندارد ولی همه چیز را میخرد

با شروع هر صبح فکر کن تازه به دنیا آمده ای

مهربان باش و دوست بدار و عاشق باش ؛ شاید فردایی نباشد

شاید فردایی باشد امّا عزیزی نباشد

یادمان باشد ... با شکستن پای دیگران ما بهتر راه نخواهیم رفت !

یادمان باشد ... با شکستن دل دیگران ما خوشبخت تر نمیشویم

کاش ....... بدانیم اگر دلیل اشک کسی شویم :

دیگر با او طرف نیستیم ! با خدای او طرف هستیم.



 
 
از عالم و آدم گله کردی و شکایت
نویسنده : آرمین ورطنیان - ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/۸
 

عالم ز برایت آفریدم
گله کردی
از روح خودم در تو دمیدم
گله کردی
گفتم که ملائک همه سرباز تو باشند
صد ناز بکردی و خریدم 
گله کردی
جان و دل و فطرتی فراتر ز تصور
از هرچه که نعمت به تو دادم
گله کردی
گفتم که سپاس من بگو تا به تو بخشم
بر بخشش بی منت من هم
گله کردی
با این که گنه کاری و فسق تو عیان است
خواهان توأم، تویی که از من
گله کردی
هر روز گنه کردی و نادیده گرفتم
با اینکه خطای تو ندیدم
گله کردی
صد بار تو را مونس جانم طلبیدم
از صحبت با مونس جانت
گله کردی
رغبت به سخن گفتن با یار نکردی
با این که نماز تو خریدم
گله کردی
بس نیست دیگر بندگی و طاعت شیطان؟؟؟!
بس نیست دگر هرچه که از ما 
گله کردی؟
از عالم و آدم گله کردی و شکایت
خود باز خریدم گله ات را 
ولی باز دوباره گله کردی !!!


 
 
الهی ! بگذر
نویسنده : آرمین ورطنیان - ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/۳
 

الهی ! بگذر از جرمم ، نه از این قلب صد تکّه

ز هر یک از تکه هایش همی غم میکند چکّه

بگفتندم که عبد تو تمام سربدارانند

سر خاکی نیرزد تا دل عاشق شود مُثله

مرا دریاب یا اللّه که بی تو طاقتم طاق است

در این دریای بی پایان دل من گشته چون برکه

جهانت را مگو چون شد به دست این فرودستان

قرارت باده ی ناب و ولیکن شد خُم سرکه

دعاهای دل ما را شنیدستم شنیدستی

اگر قصدت اجابت بُد ازل را کن سر قصّه

«آ.و»


 
 
تکلیف غریزه و نفس چه میشود؟
نویسنده : آرمین ورطنیان - ساعت ٦:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/٢٩
 

در هیچ دین ، آیین و مذهبی توصیه ای مبنی بر سرکوب غریزه دیده نمیشود.

عدّه ای تصوّر میکنند دیانت و یا سالم زیستن یعنی نادیده گرفتن غرایز ، در حالی که اینطور نیست.

پس تکلیف غریزه و نفس چه میشود؟

آنچه که توصیه شده است و با عقل و منطق نیز جور در می آید ، دادن پاسخ مناسب به غرایز است.

برای مثال ؛ برای گرسنگی بهتر است که سعی کنیم از غذایی سالم با رعایت اصول اخلاقی (در بدست آوردن آن) استفاده کنیم.

این امر در رفع نیازها و غرایز دیگر نیز صدق میکند.

پس چه بهتر که در پی یافتن بهترین پاسخها برای رفع نیازهای خود باشیم.

«آ.و»


 
 
← صفحه بعد